یک روز خوب...
داستان تازه ای نیست...!
اینکه ما با هم تا آخر سفر همراه نباشیم
از اول معلوم بود ...
اینکه بعد از تو
روزهایم مدام تکرار شوند که پیش بینی شده بود!
بیا حرفهای جدید بزنیم...
نمیدانم از کجا و نمیدانم از چه شروع کنم..
من از تو در تمام این شهر خاطره ساخته ام
خاطراتی با نبودن هایت...
با دلتنگیهایم...
و حالا که فکر میکنم
می بینم حرف تازه ای نیست
جاده همیشه حرفهایش تکراری بوده
و تو باز سوار اتوبوس می شوی
و برای من از پنجره دست تکان می دهی و می روی..!
این رفتن ها خیلی تکراری شده بود...
اما این بار کمی فرق داشت
اینکه تو مسافر شوی
و من باز روی در و دیوار تعداد روزهای نبودنت را خط بکشم !...
اینکه تقویم پر از خطهای کج و معوج شود ..
اینکه کنار روزهای آمدنت بنویسم
یک روز خوب،
همه و همه عادت همیشگی من شده است...
خوشا به حال جاده...
خوشا به حال جاده
که حالا پا به پای تو تمام مسیر را می آید...!
رادیو ۷ - میلاد اسلام زاده