خدا چه شکلیه ... !
پسربچه ی بازیگوش به تازگی برادردار شده بود...
همه مراقب بودند که مبادا پسرک با نوزاد تنها بماند...شاید بلایی سرش بیاورد...
پسربچه هر روز اصرار میکرد که چند دقیقه اورا با برادرش تنها بگذارند...!
بالاخره بعد از چند ماه...اصرارهای پسرک نتیجه داد...
پدر و مادر راضی شدند که اورا با برادرش تنها بگذارند....
پسرک وارد اتاق شد و در را بست...
آرام به برادرش نزدیک شد....
دهانش را به گوش نوزاد نزدیک کرد...
و آرام در گوشش گفت:...
داداش کوچولو بهم بگو خدا چه شکلیه ... !
کم کم داره یادم میره...!!